اسفند سال بیستهفت خورشیدی زمانی که مصدق و یارانش به مجلس سنا یادداشتی ارسال کردهاند و بهنام سعادت ملت ایران و بهمنظور کمک به تأمین صلح جهانی پیشنهاد کرداند که صنعت نفت ایران در تمام مناطق کشور بدون استثنا ملی اعلام شود یعنی تمام عملیات اکتشاف، استخراج و بهرهبرداری در دست دولت قرارگیرد. هیچ گاه فکر نمیکردند روزی در زمان دولت عدالت ورز(!) قیمت نفت به بیش از صددلار برسد.
ملی شدن صنعت نفت اهمیتش امروزی مشخص میشود که دولت مهرورز قول دادهاست سفرههایمان را پر از نفت کند؛ آن هم نفت صد دلاری!
این روزهاخزانههای کشورمان به مدد همان ملی شدن صنعت نفت و شانس دولت احمدی درآمدهای سالانه شصت میلیارد دلاری را تجربه کردهاست.
درآمد شصت میلیارد دلاری زمانی قابل فهم میشود که بیاد بیاوریم در "برنامه اول توسعه کشور با همه نیازهایی که برای بازسازی کشور، سقف مجاز دولت برای استفاده از منابع خارجی بصورت فاینانس تنها بیست و پنج میلیارد دلار بود".
اما در پنجاه و نهمین سالگرد ملی شدن صنعت طلایی سیاه صددلاری این سوال مطرح است که چرا کشور نتوانست از این فرصت تاریخی خود استفاده کند و تورم را کنترل، چرخ صنعت و پتروشیمی را به چرخش درآورد و سطح رفاه عمومی را افزایش دهد؟ این سوالی مهم است که دولت نهم و مجلس هفتم در روزهای پایانی کار خود باید به آن پاسخ دهند.
امیدوارم دولت مهروز و عدالت دوست احمدی در کنار پاسخ به این سوال نفت سفره مردم ایران را هم فراموش نکند!

دوستی روز پیش sms زد:"از روستاها بیمار می یارن که نزار قطری شفا بده" و من هم بدون معطلی جواب دادم:"چه مردمان احمقی!"
تقدس گرایی و تقدس منشی در ریشههای فرهنگ ما ریشه دوانده است. تقدس همان تفكر و يا چیزی است که عدهای دوست دارند در يك دوره مشخص تاريخي دست نخورده بماند و ديگران را با ايستائي خود اندازه گيرند و چنانچه دیگران همراه نشوند به خشونت روي ميآورند.
در حوزه اجتماعي براي تقدس، ابتداء تفکر و یا فرد بت میشود، در نهايت به آن تسليم شده و او را سجده مي كنند. او را میستایند و بر دشمنانش خشم میکنند.
"تقدس گرا" با چشم ها و تفكر بسته، پاي بر زمين ميكوبد و انگشت اشاره را به تهديد نشان ميدهد.
به راحتي نظرات و تمايلات ديگر را نفي مي كند و حقيقت را فقط و فقط در داشتههاي خود حستجو ميكند.
فرد مقدس همه کار در توانش است از تعبیر خواب تا شفای بیمار! و مردمانی که عقل را به گوشهی راندهاند فوج فوج در ستایش این بت از یکدیگر سبقت میگیرند.
همه چیز آسمانی میشود و یا بهتر آسمان به روی زمین میآید و مشکلات را حل میکند. اینگونه است که جامعه در برابر پویایی واکنش نشان میدهد، سنت را میپرست و هرگونه رفروم در اندیشه را نفی میکند.
و این جبر اندیشگی جامعه تقدس زده ماست که "همه چیز مقدس است!"

پرسشگری از آن دسته کارهای جذاب است. مواجهه مستقیم با افکار عمومی. این روزها درگیر پرسشگری برای انتخابات مجلس هشتم بودهام و قصد دارم ادامه این پست را به همین پرسشگری اختصاص بدهم و یا صحیحتر به هراس مردم. تعجب نکنید! هراس!. در این پرسشگری به اعتراف تمام دوستان درگیر در این پروژه، هراس جای مشارکت را بین مردم پرکرده بود. هراس از هرگونه ابراز عقیده سیاسی، هراس از انتخابات و هراس ازحکومت.
متاسفانه "هراس از سیاست" جای "مشارکت در سیاست" را در جامعه ما گرفته است. مشارکت سیاسی رکن اساسی اصلاح و پیشرفت یک جامعه است. جامعه برای اصلاح خود نیاز به مردمانی دارد که به آینده سیاسی جامعه خود اندیشه کنند و در پرتوی همین اندیشه تصمیم بکیرند و عمل کنند. حضور در انتخابات یکی از ارکان مشارکت سیاسی است که باید در سایهی قضاوت حزبی و فرآیند اجتماعی سالم صورت گیرد؛ و نه در هراس اجتماعی(!) که سرچشمهی آن ترس از برخورد حکومت و یا محرومیت از حقوق شهروندی است.


