تبليغاتX
خط خطی های ذهن
!عشق را ایدولوژی نکنیم

دیدن «سکسوفلسفه» مخملباف را به کسانی که به دنبال عشق لیلی و مجنونی‌اند توصیه نمی‌کنم! به کسانی که به دنبال عشق برای رفع تنهای‌های خودشان هستند هم توصیه نمی‌کنم! چرا که مخملباف با تمام سکانس‌هایش فریاد می‌زند که دنیای معاصر ما دیگر جای برای عشق  ليلي و مجنونی و یا رومئو و ژوليتی نیست.
«سکسوفلسفه» مخملباف داستان شاعری است که چهل سالگی خود را جشن می‌گیرد. اما در تنهای که در این چهل سال به دست آورده‌است. شاعر فیلم مخملباف زمان خوش‌اش را با کرومتری که همیشه همراهش هست اندازه‌گیری می‌کند! زمانی که با تن معشوقه‌هایش هست! جان(شاعر) در روز چهل سالگیش چهار مشعوقه خودش که هر کدام قسمتی از عشقش را تشکیل می‌دهند با هم آشنا می‌کند و بدین طریق تنهای را انتخاب می‌کند و بر فلسفه‌‌ای خود انقلاب می‌کند:«من عشق بازی می‌کنم پس هستم! فلسفه‌ای من این است.»
 «ما تنها هستیم و تنهایی ما تقدیر ماست... ما ناتوانیم از عشق دائمی هر عشق تنها شعله‌ای است کوتاه که از حوادث پیش پا افتاده شگل می‌گیرد... پس بگزار هرکس شمع تنهایی خودش را روشن کند.» این گونه است که تنهایی در این دنیای مدرن ما پیروز است. تنهایی که عشق‌های متعدد و مکمل همرایش می‌کنند. وفاداری چیزی جز تنهای نیست! تنهای که گاهی اوقات توهم ما را به دامن عشق می‌برد! دقیقه‌ای و یا حتی ثانیه‌ای!
                                                                         
 نمایی از فیلم
            تصاویر دیگر از این فیلم را اینجا ببینید!

| + | نوشته شده توسط اسماعیل حق پرست در جمعه 23 آذر1386 ساعت 23:17 | |
بادبادك باز و احساس گناه يك اشراف‌زاده در افغانستان بعد از آبادي

بادبادک‌باز "خالد حسینی" را هفته پیش تمام کردم.
من را یاد قاب عکس زیبایی بر دیوار خانه ‌قدیمی مادر بزرگ انداخت، مادربزرگي كه در نبود هميشگي‌اش چند افغانی مهاجر در خانه‌اش زندگی می‌کنند. عکس‌هایي که در کودکی هیچ وقت جرات پرسيدن این را که: "این عکس کجاست؟" پیدا نکردم! چرا که تا همین هفته‌ی پیش تصویری از افغانستان آباد نداشتم. افغانستانی که بچه‌ها در آن بادبادک‌بازی کنند، سنت و آداب جدا از دین باشد، ریش‌ها تراشیده، زنان با موهای بلوند و بافته، درختان سبز، بودای سالم و صدای توپ و تفنگِ ناشناخته!؛ افغانستانی آباد!.
خالد حسینی طبیب افغانی الاصل مقیم آمریکا در این داستان مردانه‌اش که سرنوشت کودکی اعیان افغانی است؛ روایت‌گر کودکی است که اعتماد می‌کند، حسادت می‌کند، شیطنت می‌کند، احساس گناه مي‌كند، کوچ می‌کند، عاشق می‌شود، انتقام می‌گیرد ولی باز هم سرزمینش ديگر آباد نمی‌شود.
بادبادک‌باز، افغانستان فنا شده را به شما نشان می‌دهد. افغانستانی که روزی آباد بود، ولی دو جنگ را پشت سر می‌گزارد و دیگر آباد نمی‌شود، دو جنگي كه ريشه‌هاي داخلي‌اش فقط ناآگاهي است، افغانستانی که کودکان آن دیگر فقط در پارک‌های آمریکا می‌توانند بادبادک بازی کنند! افغانستانی که منجی جز مردم خیر و انسان دوست آمریکا ندارد! و شاید هم راست می‌گوید...!
و اما باید پرسید افغانستان در جبر جغرافیایی خواهد ماند!؟ آیا افغانستان همچنان در جنگال فتنه‌ی"طالبانیسم" خواهد ماند؟ و آيا امير روزی "آن شلوار قهوه‌ای پرتاب شده برروی آجرهای حسن" را فراموش خواهد کرد؟ و آیا روزی افغانستان "حسنِ نامشروع‌ زاده‌شده هزاره‌ای شیعه" را دوباره می‌پذیرد؟ و آیا افغانستان دوباره آباد خواهد شد؟...

| + | نوشته شده توسط اسماعیل حق پرست در دوشنبه 12 آذر1386 ساعت 13:51 | |
براي ايدز چه كرديم!؟

 از سال ۱۹۸۸ به منظور افزایش بودجه‌ها و همچنین برای بهبود آگاهی، آموزش و مبارزه با تبعیض‌ها اول دسامبر هر سال (برابر ۱۰ آذر) به عنوان روز جهانی ایدز معین شده‌است.

همان سال‌ها بود كه اولين مورد ايدز در ايران كه كودكي 6 ساله بود گزارش شد و تا به امروز براساس آخرين آمار ارائه شده از سوي مركز مديريت بيماري‌هاي وزارت بهداشت، تا اول مهرماه 86، 16 هزار و 90 نفر مبتلا به اين ويروس شده‌اند. كه البته 2/94 درصد آن را مردان تشكيل مي‌دهند.

در بين راه‌هاي ابتلا به اين ويروس در ايران از راه تزريق سرنگ آلوده و آميزش جنسي بيشترين آمار را به خود اختصاص داده‌است.

و اما ما ايراني ها چه كرديم!؟

با وجود اين دو راه انتقال اما در هيچ كدام آموزش و راهي را پيش رونگرفته ايم. آموزش جنسي در نظام آموزشي ما جايي ندارد و حتي سخن گفتن از اين موضوع همچنان تابوي نابخشودني است.

طرح توزيع سرنگ رايگان چندين سال است كه مسكوت مانده. مبارزه با معتادين ما فقط در عمليات‌هاي نظامي خلاصه شده است. همه‌ي اين ها دست به دست هم داده كه آمار ايدز در ايران رو به رشد باشد.

جاي نهاد‌هاي مردم نهاد و يا همان NGO ها در اين حوزه خالي است. نهادهاي كه مي‌توانند با آموزش‌هاي غير رسمي و يا فعاليت‌هاي انسان دوستانه به اين اوضاع كمك كنند.

ايدز راهي به جز پيشگيري ندارد و اين پيشگيري هم راهي به جز آموزش ندارد. آموزش جنسي و حتي آموزش صحيح استفاده از مخدر...!

                                                     

 

                               

                         نوشته‌ي من با عنوان"خاطره دلبرکان غمگین من"، نمودي از عشق حقيقي را هم بخوانيد!

| + | نوشته شده توسط اسماعیل حق پرست در شنبه 10 آذر1386 ساعت 14:42 | |