تبليغاتX
خط خطی های ذهن
جشن‌نامه‌ی خاتمی/ من و خاتمی

خرداد: سومین ماه سال خورشیدی است و دارای ۳۱ روز است.

در فرهنگ ایران باستان عبارت است از طی مدارج سعادت و کمال در این جهان و از پرتو آن به پیشگاه مقدس(ورجاند) پروردگار پیوستن در جهان دیگر.

 هَوُِروَتات(خرداد)رسایی و کمال نام یکی دیگراز(پنجمین) امشاسپندان است. خرداد نماینده رسایی و کمال، دانش مزدا اهورا است و در گیتی به نگهبانی آب گماشته شده است./ ویکی پدیا

خاتمی: انگشترساز يا مهرساز./لغت‌نامه دهخدا.
-انگشتری./فرهنگ معین

دوم: دوام. هميشگي. پيوستگي . پيوسته بودن. دايمي بودن. همواره بودن.

-پي هم باريدن

-مبتلا به علت دوام گرديدن./ لغت‌نامه دهخدا.

*مجری متنش را با «خاتمی دوستت دارم» تمام می‌کند. چراغ‌ها خاموش می‌شود. تیزری از عکس‌های رئیس جمهورمان پخش می‌شود... و صدای کف و سوت در میان جمعیت./27 اردیبهشت 83

*در یکی از مساجد همان شهر کوچک لار.../اردیبهشت83

*پوسترها تازه رسیده، فردا امتحان نهایی عربی دارم. یه پوستربا پس‌زمینه سیاه؛ "خاتمی: معین باید بیاید."/22خرداد84

*"شب دراز است و قلندر بیدار..." دوستان ادامه شعر اخوان را فراموش کرده‌بودند روی در قهوه‌ای مان بنویسند./25خرداد84

*به کمک بابا خرده شیشه‌های شیشه ماشین را جمع می‌کنم، سنگ بزرگی بود، یادگاری روی کنتور برق خانه نگهش داشتم./2خرداد85

*من و رضا و محمد؛ اریکه ایرانیان؛ پوستر نوستالژیک همشهری؛ ده سال بعد از اولین 2خرداد و هم‌خوانی "به نوكردن ماه، بربام شديم، با عقيق و سبزه  وآينه.../كوه، آواز ما را پژواك داد كه آميخته‌اي بود ازايمان و آزادي و برابري و عشق...آواز دلتنگي ما طنيني جاودانه يافت در دومين روز از ماه آخر بهار، خرداد.../2خرداد86

*کاظم و حامد و حمید و صدرا و فرزاد و محمد و سعیده و من؛ جشن‌نامه‌ی خاتمی ... امروز به پاس همه‌ای این خاطر‌ها... و با زمزمه همان یک بیت همیشگی: کمان مبر که به ‌پایان رسیده کار مغان/ هزار باده ناخورده در رگ تاک است.

                               

| + | نوشته شده توسط اسماعیل حق پرست در چهارشنبه 1 خرداد1387 ساعت 19:12 | |
جشن‌نامه‌ی خاتمی


دل‌ما با شما است اگر بگذارند...


به ۲خرداد سلامی دوباره می‌دهیم:
کاظم‌رحیمی‌نژاد،حمید منشی، حامد زارع،
 اسماعیل حق‌پرست، صدرا جعفر‌پور، عبدالمحمد بابایی، سعیده آرین
و
خانه فرهنگ رستاک(فرزادمحسن‌پور)

| + | نوشته شده توسط اسماعیل حق پرست در سه شنبه 31 اردیبهشت1387 ساعت 20:45 |
روزنامه نگاری در بلاد ایران و تبریک به دوست عزیزم حامد زارع

روزنامه‌نگاری در بلاد ایران ماجرای خودش را دارد. گاه حرفه‌ای ترین رسانه‌ها در عصر سانسور و خفقان پدید می‌آمدند و گاه انبوه نشریات آماتوری در عصر آزادی پا به میدان می‌گذاشتند.

اما در این بین سه نسل روزنامه‌نگاران قبل از انقلاب، بعد از انقلاب و دوره اصلاحات نسل‌های موفق و مشخص این عرصه هستند.

نسل قبل از انقلابی همان‌های هستند که در کیهان و اطلاعات قلمشان رشد پیدا کرده‌بود و یا در مدرسه روزنامه‌نگاری "کاظم معتمدنژاد" که بعدها شد همان دانشکده علوم‌اجتماعی دانشگاه علامه فن روزنامه‌نویسی آموخته بودند.

انقلاب اسلامی این نسل اولی‌ها را یا فراری داد و یا به گوشه عزلت فرستاد تا خاتمی بیاید، عصر آزادی مطبوعات دیگری رقم بخورد، همشهری و ایرانی متولد شود تا نسل اولی‌ها یک بار دیگر راهنما و بزگ مطبوعات شوند.

نسل دومی‌ها که فقط قلم به دستان فرهنگی بودند مدیون چند گروه هستند اول دکتر علم‌الهدی که به دعوت دکتر بهشتی از آلمان به ایران آمد تا آموزش و سردبیری روزنامه جمهوری اسلامی را برعهده بگیرد هرچند که  علم‌الهدی نتوانست نبود قانون کپی رایت را تحمل کند وبه اتریش کوچ کرد. دوم همان نسل اولی‌های منزوی که  از فیلتر نظام  آموزشی ما گذر کرده‌بودند. به هر حال نتیجه این نسل شد کسانی همچون مجید رضایی، یونش شکرخواه، احمد توکلی، محمد آقایی، شمس‌الواعظین و... که نسل دومی‌های مطبوعات ما بودند. هرچند کارمندان ساده اطلاعات و کیهان که با اهداف انقلاب اسلامی همراه شده بودند نیز جزوه همان نسل دومی‌ها هستند.

اما نسل سومی‌ها با یک واقعه به میدان آمده‌اند. رفرمیسم سید محمد خاتمی که آزادی مطبوعات از اولین نتایج شروع این پرسه بود. اما نسل عاری از سواد مطبوعاتی که بیشتر دانشجویان دوم خردادی بودند آغازکر این نسل شدند. پیوند خوب نسل دومی‌ها که آموزش و سردبیری این روزنامه‌ها را بر عهده گرفته‌اند آنها را نجات داد و فرزندانی همچون محمد قوچانی را متولد کرد تا روزنامه نگاری ایرانی دوران حرفه‌ی بودن بی سابقه‌ای را تجربه کند.

اما نسل ما که شاید نسل چهارم روزنامه نگاری باشد نسلی است که هنوز خود را نشناخته و برای به دست آوردن هویت خود گاه دست دوستی و گاه دست  جدال به سمت نسل سومی ها دراز می‌کند.

نسل چهارمی ها معمولا سواد آکادمیک دارند و با علاقه خاصی به این میدان آمده‌اند اما در این رکود مطبوعاتی گم شده‌اند و با خود زمزمه می‌کند: "ما نسل از ست رفته تاریخ مطبوعات ایرانیم."

*دوست عزیزم حامد زاع همان نسل چهارمی‌ها است که کار خود را از نشریان بومی و استانی آغاز کرده و امروز نسل سومی‌ها دست دوستیش را فشرده‌اند. علارغم خواهشش برای حذف این چند سطور اما قصد دارم  چاپ مقاله‌اش را در شهروند امروز که تجلی روزنامه‌نگاری حرفه‌ای ماست به او تبریک بگویم و برای  این دوستیش آرزوی پایداری کنم.   

              

| + | نوشته شده توسط اسماعیل حق پرست در دوشنبه 23 اردیبهشت1387 ساعت 11:17 | |
نگاهی به فیلم اخرالزمان اثر گیبسون

فیلم اخرالزمان با یک جمله از ویل جیمز دورانت تاریخ‌دان برجسته جهان اغاز می‌شود:

"هیچ تمدنی از بیرون مغلوب نخواهد شد مگر انکه از درون نابود شده باشد"

این جمله است که مل گیبسون انرا محوریت فیلم خود قرار داده است فیلم اخرالزمان در نگاه اول فیلمی خشونت امیز با صحنه‌های سلاخی انسان است اما این خشونت است که در این فیم تبدیل به انسانیت و زیبایی می‌شود. درواقع مخاطب با مردم درد دیده به شدت همزاد پنداری می‌کند و یک حس خشم و انتقام شدیدی برای تماشاگر ایجاد می‌شود که به‌ستایش این خوشنت بر می‌خیزد.

شایدکارگردان حرف اصلی خود را در سکانس‌های پایانی فیلم زده‌است. کشتی‌هایی اروپايی به جزیره مایان‌ها نزدیک می‌شوند و اول چیزی که در دست مهاجران و اعضای اروپایی میبینیم ارم و نشان مسیح است در واقع در آن فضای خفقان اور فیلم که شدیدا حضور یک منجی احساس می‌شود گیبسون  اروپایی‌ها را منجی بشریت نکرد بلکه او منجی را از میان خود مردم یک قوم و تمدن نشان داد در واقع چیزی که باعث نجات از دست ظلم و ستم بی حد و فصل در این فیلم است. در درجه اول خود وجود یک تمدن اصیل و انسانیت است در واقع بازهم حضور مردم غرب در یک تمدن جدید در سکانس های پایانی فیلم خود کنایه‌ای بود بر وضعیتی که قرار است بعد ها بر سر یک قوم و قبیله بدوی رخ دهد(وضعیتی بدتر) با اینکه قهرمان فیلم میتواند خود را بوسیله نیروی خارجی قدرتمند سازد اما این کار را انجام نمیدهد و در سکانسی خطاب به همسرش میگوید که محل زندگی ما جنگل است!

در این فیلم همه عوامل مثل طراحی صحنه ها و بازی خوب بازیگرانی که بسیاری از انها مردم بومی بوده‌اند و موسیقی متن مناسب فیلم و فیلمنامه خوب فرهاد صفی نیا همگی باعث شده اند تا ما با فیلم خوبی مواجه باشیم واقعاً دراین فیلم چهره پردازی‌ها و گریم بازیگران بسیار عالی است یک دوربین در حال حرکت و متحرک که باعث هیجان صحنه میشود و تصویری واقعی به تماشاگر نشان میدهد واین رمز جذابیت و همزاد پنداری درد و رنج به تصویر کشیده گیبسون است.

                                        

| + | نوشته شده توسط اسماعیل حق پرست در سه شنبه 27 فروردین1387 ساعت 13:15 | |
فنجان سرنوشت

پیشانی‌اش را زیر موهای مش شده‌ طلای‌اش مخفی کرده، انگار که نمی‌خواهد پیشانی نوشتش را بخوانند، چشمان متعجب و مشتاقش حتی در زیر عینک دودی زیر آن هوای ابری‌زده پیداست. با اشتیاق یک شاگرد به دهان مرد کراوات زده فال‌گیر نگاه می‌کند بدون آنکه به عابران پیاده رو که به دنبال سرنوشت می‌روند توجه‌ای کند.

جواب سلامم را نمی‌دهد. فقط می‌گوید: اگر فال می‌خواهی این قهوه را بخور. قبل از این‌که فرصت تصمیم‌گیری به من دهد فتجان قاجاری قهوه را به طرف من دراز میکند.

دخترک کمی شاکی می‌شود از وقفه‌ای که در داستان زندگیش افتاده؛ انگار که به عشقش نزدیک شده‌باشد.

قهوه‌ سردی که ناشیانه شیرین شده‌بود را سرکشیدم. کمی گلویم را اذیت می‌کند، فنجان را به سمت فالگیر می‌گیرم. دخترک همچنان نشسته و پیاده رو پراست از عابرانی که بی توجه به مادنبال سرنوشت می‌روند.

کمی طول می‌کشد که فنجان را از من بگیرد. کمی آن را زیر و رو می‌کند و بی مقدمه می‌گوید: ستاره‌ی بختت روشن است. همین یک جمله‌اش کافی است که بدون توجه به ادامه حرف‌هایش پولش را روی زمین پرت کنم و با همان عابرانی که به دنبال سرنوشت خود در حرکت بودند همراه شوم...

                                              

| + | نوشته شده توسط اسماعیل حق پرست در جمعه 23 فروردین1387 ساعت 14:0 | |
!وقتی آدمیت محبوب خواهد شد
مثل این که قرار است دوباره کسی محبوب شود. کسی مرده است و قرار است از این به بعد او را دوست داشته باشیم، تکریم کنیم، آثارش را بخوانیم و بزرگ‌مرد مشروطه‌نویس لقبش دهیم.
افکار عمومی بعد از مرگ شخصیت‌ها به کار می‌افتد و احتمالا نگرشی مثبت به آنها نشان می‌دهد. بعد از مرگ آن شخصیت، زنده ها احساس خواهند کرد که دیگر در گیتی مانندش را نخواهند یافت. شخصیت‌ها اسطوره و افسانه می شوند و به همین سان تبدیل به نمادی از امیدها و آروزهای مردم یک جامعه می‌شوند.
و این جبر سرنوشت افرادی همچون فریدون آدمیت است که مدتها  گوشه عزلت گزیده بود. کتاب هایش از کتابخانه‌ها جمع شد و آنهایی که ماندند بعد از بیست و اندی سال اجازه تجدید چاپ گرفتند ولی چون زمان مرگشان فرا رسیده است رسانه‌ای‌های همچون ما به یاد او افتاده ایم و در رسایش قلم می‌زنیم. او را می‌ستایم و محبوبش می‌کنیم در میان کسانی که حتی سطری از افکارش را نمی‌دانند.
بگزارید به احترام مرگش سکوت کنیم و فقط بنویسم آدمیت  به خاطر 
"فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت"، "اندیشه های میرزا آقاخان کرمانی"،
"اندیشه های میرزا فتحعلی آخوندزاده"، "اندیشه های طالبوف تبریزی"،
"اندیشه ترقی و حکومت قانون"، "فکر دموکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت ایران"،
"ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران"  ماندگار خواهد بود.

                                 فریدون آدمیت

| + | نوشته شده توسط اسماعیل حق پرست در یکشنبه 11 فروردین1387 ساعت 12:30 | |
سالگرد ملی شدن صنعت نفت و طلای سیاه صددلاری

اسفند سال بیست‌هفت خورشیدی زمانی که مصدق و یارانش به مجلس سنا یادداشتی ارسال کرده‌اند و به‌نام سعادت ملت ایران و به‌منظور کمک به تأمین صلح جهانی پیشنهاد کرداند که صنعت نفت ایران در تمام مناطق کشور بدون استثنا ملی اعلام شود یعنی تمام عملیات اکتشاف، استخراج و بهره‌برداری در دست دولت قرارگیرد. هیچ گاه فکر نمی‌کردند روزی در زمان دولت عدالت ورز(!) قیمت نفت به بیش از صددلار برسد.

ملی شدن صنعت نفت اهمیتش امروزی مشخص می‌شود که دولت مهرورز قول داده‌است سفره‌هایمان را پر از نفت کند؛ آن هم نفت صد دلاری!

این روزهاخزانه‌های کشورمان به مدد همان ملی شدن صنعت نفت و شانس دولت احمدی درآمدهای سالانه شصت میلیارد دلاری را تجربه کرده‌است.

درآمد شصت میلیارد دلاری زمانی قابل فهم می‌شود که بیاد بیاوریم در "برنامه اول توسعه کشور با همه نیازهایی که برای بازسازی کشور، سقف مجاز دولت برای استفاده از منابع خارجی بصورت فاینانس تنها بیست و پنج میلیارد دلار بود".

اما در پنجاه و نهمین سالگرد ملی شدن صنعت طلایی سیاه صددلاری این سوال مطرح است که چرا کشور نتوانست از این فرصت تاریخی خود استفاده کند و تورم را کنترل، چرخ صنعت و پتروشیمی را به چرخش درآورد و سطح رفاه عمومی را افزایش دهد؟ این سوالی مهم است که دولت نهم و مجلس هفتم در روزهای پایانی کار خود باید به آن پاسخ دهند.

امیدوارم دولت مهروز و عدالت دوست احمدی در کنار پاسخ به این سوال نفت سفره مردم ایران را هم فراموش نکند!

                   

| + | نوشته شده توسط اسماعیل حق پرست در چهارشنبه 29 اسفند1386 ساعت 16:10 | |
!هیچ چیز مقدس نیست

دوستی روز پیش sms  زد:"از روستاها بیمار می یارن که نزار قطری شفا بده" و من هم بدون معطلی جواب دادم:"چه مردمان احمقی!"

تقدس گرایی و تقدس منشی در ریشه‌های فرهنگ ما ریشه دوانده است.  تقدس همان تفكر و يا چیزی است که عده‌ای دوست دارند در يك دوره مشخص تاريخي دست نخورده بماند و ديگران را با ايستائي خود اندازه گيرند و چنانچه دیگران همراه نشوند به خشونت روي مي‌آورند.

در حوزه اجتماعي براي تقدس، ابتداء تفکر و یا فرد بت می‌شود، در نهايت به آن تسليم  شده و او را سجده مي كنند. او را می‌ستایند و بر دشمنانش خشم می‌کنند.

"تقدس گرا" با چشم ها و تفكر بسته، پاي بر زمين مي‌كوبد و انگشت اشاره را به تهديد نشان مي‌دهد.

به راحتي نظرات و تمايلات ديگر را نفي مي كند و حقيقت را فقط و فقط در  داشته‌هاي خود حستجو مي‌كند.

فرد مقدس همه کار در توانش است از تعبیر خواب تا شفای بیمار! و مردمانی که  عقل را به گوشه‌ی رانده‌اند فوج فوج در ستایش این بت از یکدیگر سبقت می‌گیرند.

همه چیز آسمانی می‌شود و یا بهتر آسمان به روی زمین می‌آید و مشکلات را حل می‌کند. اینگونه است که جامعه در برابر پویایی واکنش نشان می‌دهد، سنت را می‌پرست و هرگونه رفروم در اندیشه را نفی می‌کند.

و این جبر اندیشگی جامعه تقدس زده ماست که "همه چیز مقدس است!"

                                       

| + | نوشته شده توسط اسماعیل حق پرست در سه شنبه 14 اسفند1386 ساعت 17:10 | |
!هراس از مشارکت

پرسشگری از آن دسته کارهای جذاب است. مواجهه مستقیم با افکار عمومی. این روزها درگیر پرسشگری برای انتخابات مجلس هشتم بوده‌ام و قصد دارم  ادامه این پست را به همین پرسشگری اختصاص بدهم و یا صحیح‌تر به هراس مردم. تعجب نکنید! هراس!. در این پرسشگری به اعتراف تمام دوستان درگیر در این پروژه، هراس جای مشارکت را بین مردم پرکرده بود. هراس از هرگونه ابراز عقیده سیاسی، هراس از انتخابات و هراس ازحکومت.

متاسفانه "هراس از سیاست" جای "مشارکت در سیاست" را در جامعه ما گرفته است. مشارکت سیاسی رکن اساسی اصلاح و پیشرفت یک جامعه است. جامعه برای اصلاح خود نیاز به مردمانی دارد که به آینده سیاسی جامعه خود اندیشه کنند و در پرتوی همین اندیشه تصمیم بکیرند و عمل کنند. حضور در انتخابات یکی از ارکان مشارکت سیاسی است که باید در سایه‌ی قضاوت حزبی و فرآیند اجتماعی سالم صورت گیرد؛ و نه در هراس اجتماعی(!) که سرچشمه‌‌ی آن ترس از برخورد حکومت و یا محرومیت از حقوق شهروندی است.

 

                        

| + | نوشته شده توسط اسماعیل حق پرست در پنجشنبه 2 اسفند1386 ساعت 23:2 | |
اخلاق سیاسی!؟

 فیلسوفان ایدهآلیست معتقداند وجود دولت خیر است. دولت برای رشد كامل شخصیت انسان ضروری است.

وظیفه دولت این نیست كه جای فرد را بگیرد بلكه آن است كه به توسعه شخصیت او كمك كند و برای دست یافتن به كمال شخصیت انسانی، فرصتهای ممكن را ایجاد كند. در این راه این دولت است که باید موانع رشد اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعه را رفع کند.

مسايل و مشكلات مردم شناخته شده است از آنجا که وارد حل این مشکلات می‌شویم سیاست هم آغاز شده‌است؛ و این اخلاق سیاسی است که تعیین می‌کند که دولت بر رسالت خویش است یا خیر؟!

اخلاق سیاسی چیزی بیش از این نیست که گذشته را محترم بشماریم مسئولیت حال را بپزیریم و برای آینده کوشا باشیم.

اينكه هر كار يا دستاوردي را كه ريشه در گذشته دارد، آن را به حساب خود گذاشته و هر مشكلي را كه به دليل سياست‌هاي جاري رخ داده، به يكباره علت بروز آن را به گذشته ارجاع داد  همان بی‌اخلاقی سیاسی است.

يكي دیگر از مهم‌ترين ويژگي‌هاي اخلاق سياسي، دفاع از زيردست است. نباید شانه‌هاي ديگران را نردبان ترقي خود نمود. همه را فداي خود کردن نهايت ناجوانمردي است. وقتی نهادی به نام دولت شکل گرفت، معنای با عنوان مسئوليت مشترك  نیز شکل خواهد گرفت که جزء اصول  اخلاق سياسي است.  نمی توان مشکلات را به زیر دستان حواله کرد  و خود را از گناه انتصاب و اعتماد تبرئه کرد.

قضاوت برای تعین درصد رعایت اخلاق سیاسی در کشورمان برعهده‌ای شما؟

 

                     

| + | نوشته شده توسط اسماعیل حق پرست در پنجشنبه 25 بهمن1386 ساعت 0:1 | |